برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!

نامعلوم
8.10
خیر
با وجود اینکه او با خدمتکار سالخوردهاش، خانم آگدا، تقریباً مانند یک همسر پلاتونیک رفتار میکند، دکتر ایزاک بورگ، مرد هفتادوهشت سالهی بیوه و پزشک سابق و استاد دانشگاه، از هرگونه ارتباط انسانی کنارهگیری کرده است. این کنارهگیری تا حدی به خواست خود او و تا حدی به دلیل تصمیم دیگران است که به دلیل رفتار سرد او تمایلی به گذراندن وقت با او ندارند. او در حال سفر از خانهاش در استکهلم به لوند است تا مدرک افتخاری دریافت کند. به جای پرواز که برنامهی اولیه بود، او تصمیم میگیرد به جای آن رانندگی طولانی روزانه را انتخاب کند. در این سفر، عروسش ماریان نیز همراه اوست که یک ماه پیش نزد او اقامت داشت اما حالا تصمیم گرفته به خانه بازگردد. توقفها و ملاقاتهای متعدد در طول مسیر باعث میشود او به بخشهای مختلف زندگیاش فکر کند. این توقفها که مستقیماً او را به یاد گذشته میاندازند، شامل خانهی تابستانی دوران کودکیاش، خانهی مادرش که به همان اندازه از نظر عاطفی سرد است، و یک پمپ بنزین میشود که در آن کارکنان او را به خاطر کارهایش تحسین میکنند. اما زندگی افرادی که با آنها مواجه میشوند تقریباً بازتابی از زندگی خود اوست، از جمله اتواستاپگیرهای سارا، ویکتور و آندرس — که او را به یاد سارا، دخترعموی سابقش که قرار بود با او ازدواج کند، خودش و برادر بیمسئولیتش سیگفرد میاندازند که سارا در نهایت با او ازدواج کرد — یک زوج متشنج، استن و بریت آلمن، و ماریان و همسرش که پسر ایزاک، اِوالد، است و رابطهی آنها به همان اندازه رابطهی خود او با همسر سابقش پرتنش است.

